صادراتِ جـان یامـان

| 1585983461239

 

سلام عرض می‌کنیم خدمت شما خوانندگانی که نبودن این قلم (خودمو می‌گم!) رو به هیچ‌جا حساب نکردین و به بدبختی‌ ببخشید... با دلی پرامید و سرشار از انرژی به کار و تلاش روزمره پرداختین البته تا قبل از کرونا! از این رو و بعد از گیروگرفتی که با دست‌اندرکاران نشریه داشتیم و قهر کرده بودیم و اینا، بنا به خواهش چندباره‌ی زردبیرمون (یکی از شروط بازگشت شکوهمندانه‌م این بوده که ایشون رو هر جور خواستم صدا کنم!) و با نامی پرطمطراق می‌ریم که صفحه یا ستون «طنزیمات» رو باهم داشته باشیم؛ این‌جوری:

ملّتِ چیز

آقا ما ملّتِ چیزی هستیم خداوکیلی. یعنی حتی موقع هاگیرواگیر کرونا هم همیشه در صحنه‌ایم. این‌قدر آقایون مسئولون در اقصینقاط جهان می‌گن خواهر من، برادر من، فلان من نیاین بیرون بمونین خونه تلویزیون نگا کنین، اینترنت، صفا صمیمیت و اینا. اونوقت از همین بر و بچ تحریریه‌ی خودمون پامی‌شن می‌رن دفتر واسه آگهی و اینا یا از اون طرف برادر چیز ما پا می‌شه می‌ره استودیو فلان طرح می‌زنه به این هوا! یا خیابونا هنوز شلوغن و اینا. نمی‌دونیم دیگه این ملت حرف کی رو می‌خوان گوش کنن. از طرفی هم نمی‌دونیم اساسا آیا دیگه کسی مونده که چیز دندون‌گیری بگه که مردم گوش کنن یا نه. به هر حال از هر طرف به صحنه نگاه می‌کنی یه جور ناجوریه. حالا اگه بخوایم این قسمت رو محض رضایت زردبیر و اذنابش به اقتصاد هم ربط بدیم و پیام بوخوصوصی ارائه بدیم باید بگیم که «بنا بر اصل هزینه-فایده، از آنجا که هزینه‌ی بیرون‌روی از در‌خانه‌مانی بیشتر می‌باشد پس بهتر است زودتر به خانه برگردیم و در خانه بمانیم و از جایمان تکون نخوریم.» 

 

دلالِ ویروسِ مذکور

از اونجایی که ویروس مذکور فراگیر شده عجیب نیست که طنزیمات ما هم یه گوشمالی درست حسابی بهش بده. مثل وزیرمون آقای نمکی که دیگه آمپرش رسیده به اینجا و گفته آقا گفتید میلیون‌ها ماسک و اینا پس چی شد؟ بعد آب دهانش رو قورت داد و در حالی که سرخ و سفید می‌شد گفت که چطور یه دلال می‌تونه جرئت کنه به ما به 10 برابر قیمت ماسک بفروشه؟ حالا ما از اونجایی که یه طرفه نرفته باشیم حتا علیه دلالانِ ]...[ و محتکرانِ ]...[ وصل شدیم به یه دلال تا ببینیم چرا واقعا:

ما: الو دلال؟

اونور خط: (با لهجه شمالی) اشتباه گرفتی آقا! ما اون نیستیم!

ما: آقا مگه شما دلّال ماسک نیستی؟! هیچی نمی‌خوایم بهت بگیم فقط می‌خوایم بدونیم چطور این پولا از گلوی خودت و زن و بچه‌ت پایین می‌ره؟!

اونور خط: تی بالامی سر! ما مشتی سبزیجات بیش نیستیم؛ ماسک‌مان کجا بود ری؟!

ما با کمال تعجب نگاهی به شماره تلفن می‌کنیم و با شک دوباره می‌پرسیم: یعنی شما دلال نیستی؟

اونور خط: (با همان لهجه شمالی) لال شم اگه دلّال باشم ری... ما خودمان موندیم رو دست خودمان کسی سمت ما نمیاد تو این واگیرهاگیر. حالا اگه دَلال خوب خواستی با پست برات می‌فرستم قیمت مناسب. فقط سمت ما نیا!

بعد از این خط رو خط افتادن با اونور خط، هر چی تماس گرفتیم تا دلّال مربوطه رو پیدا کنیم و بپرسیم واقعا چرا تا با تیب یا طیب خاطر این بخش رو به پایان برسونیم دست‌مون به جایی نرسید متاسفانه، شرمنده!

 

صادراتِ جـان یـامـان

خبر نه چندان جدید اینه که ترکیه‌ی بیخ گوش‌مون حالا علاوه بر صادرات آنتالیا و استانبول و ایناش در دور جدید صادرات غیرنفتی‌ش از ابراهیم تاتلیسِس و فاطماگول رسیده به جـان یـامـان و اینا اونم به چه قشنگی. البته بروبچه‌های رجب‌شون دیگه به بازارهای کشورهای عرب و ما و همین دور و برها قناعت نکردن و جـان یـامـان‌شون با بهترین بسته‌بندی (!) در قلب اروپا داره جولان می‌ده بیا و ببین. کافیه بعد از اتصال به فیلترشکن و بالااومدن کلنگی یوتوب اسمش رو سرچ کنین و ببینین که این موجود زنده چطور دل هزاران دختر جوان و میانسال و پیر رو برده اونم در قلب اسپانیا و ایتالیا و اینا که خودشون معدن این چیزان! افسوس که ما در این حد هم نتونستیم مثلا الویس پریسلی‌ وطنی‌مون را تا هرات و کابل یا بغداد صادرات کنیم و اینا. حالا ممکنه عده‌ای ایراد بگیرن که ما فرهنگی‌تر از این‌ها هستیم و این نوع صادرات به ما نیومده و اینا. در حالی که به شکلی فرهنگی داریم به این موضوع فکر می‌کنیم بطور مستند و زنده باید گزارش بدیم که حین نوشتن این تکه، خواهر و مادر و اینا در حال مصرف سریال دوبله شده‌ی «سیب ممنوعه» محصول بستگان و آشنایان آقارجب‌شون هستن و اینا. محض دلبری هر چه بیشتر از ته‌دبیرِ مربوطه‌ (رجوع به مقدمه) باید اضافه کنم به گزارش افق اقتصاد (!) جماعت سینماچی‌شون پارسال باهار نه زمستون دسته‌جمعی رفته بودن زیارت آقا رجب اونم به بهانه‌ی «قانون سینما» که مجلس‌شون تصویبیده بود. قانونی که از سال 2004  با تصویبش و با حمایتهای دولت و اینا به گفته‌ی آقا رجب تاثیر زیادی در دستاوردهای اقتصادی صنعت سینما و سریال ترکی داشته. بد نیست بدونید که در سال 2002 تنها 9 تا فیلم ترکی اکران شدن اما در سال 2018 این تعداد به 180 فیلم رسیده و تعداد بیننده‌ها هم طی این مدت از 2 میلیون به حدود 44 میلیون نفر رسیده و از این نظر رتبه اول رو در اروپا داشته. مضاف بر این که دوریال‌های ترکی به 156 کشور جهان صادر شده و حدود 500 میلیون نفر هم بیننده داشته و این یعنی صادرات 350 میلیون دلاری که به گفته آقا رجب‌شون در این زمینه بعد از آمریکا رتبه‌ی دوم رو کسب کردن. به هر حال دارن از چیزی که دارن استفاده می‌کنن در حالی که بعدِ این همه سال ما نه درست می‌دونیم چی و چقدر داریم، تازه چیزایی که داریم رو چون عده‌ای باهاشون یا باهاشون با عده‌ای مشکل دارن انگار که نداریم! این جوریه که دور خودمون می‌چرخیم و سفره‌ای هم هست دور هم می‌زنیم و اینا.

 

سروش؟! پر!

در حالی که بسیاری از مسئولون ما رو سوار سرویس ایاب و ذهاب کردن با این وقت‌شناسی در گفتار، رفتار یا اقدامات‌شون از جمله خنده‌های نابجا، اطلاع‌رسانی‌های نابجا یا کم بجا(!) و اینا اما گاهی استثنائاتی هم پیش می‌آد که نشان از هوش والای ورای مدیریتی آقائون داره. مثلا در همین هاگیرواگیر ویروس مذکور خبر درز کرد که چه نشستید که صداسیمان می‌خواد اپلیکیشن سروش‌اش رو به مزایده‌ بذاره. در حالی که خونه‌دار و بچه‌دار زنبیل‌هاشون رو آماده می‌کردن برن تو صف مزایده، آقای چیز مسئول همین ماجرا در جهت روشنگرانه‌ای در فضایی پاسخگویانه (اشکال از فرستنده است به گیرنده دست نزنین!) افاضات کردن که صداسیما که ما باشیم «بنا به دلایلی» تصمیم گرفتیم که... این پیام‌رسان رو از سر وا کنیم... ببخشید یعنی طی مزایده بفروشیمش. ما که از این همه پاسخگویی شما در پوست نمی‌گنجیم و اصلا به دلایل فوق کارشناسانه‌ی شما و سیمان هم اعتماد و اعتباد و انقیاد و ازدیاد فراوان داریم اما یادمون نمی‌ره از دلایل نپرسیم. همینطور یادمون نرفته اون موقع چطور زدید اون موشک آبی‌سفید رو چیز کردید و بعد دستگاه خودتون رو البته با پول مردم راه انداختید. به هر حال آدرس بار کج معلومه کجاست؛ نه؟ اینم بگیم که به گزارش افق اقتصاد(!) میزان تضمین شرکت در مزایده‌ 1 میلیارد و 918 میلیون و 400 هزار تومان بوده ناقابل.

 

بیزنس ادبزن پول ببر!

حرف تلگرام شد اینم بگیم که همین چند روزه بعد از ماجرای ویروس مذکور که کار و کسب‌ها رو از نفس انداخته و هر چی جلوتر می‌ریم تنگی نفس‌ کار و کاسبی‌ها بیشتر هم می‌شه، گفتیم نگاهی بندازیم به بخشی از کاسبی‌های تلگرامی ببینیم کی به کیه. به گزارش افق اقتصاد (!) کافیه یکی از آشناهای بی‌کارتون شب و روزش تو گوشی یا لپتاپ بگذره و برای کسب درآمد شماره‌ی شما رو به فهرست گروه‌های «اد بزن پول بگیر» یا «بیزنس ادبزن پول ببر» عضو کنه اونم نه یکی نه دو تا... ما که خودمون باشیم قبل از پاک کردن و خارج شدن از گروه‌های مذکور سرکی کشیدیم که ببینیم چه جوریه اوضاع. تو شناسنامه یکی از این گروه‌ها نوشته «ادد بزنید و پول یا شارژ بگیرید. هر اد=10 تومان. حداقل 100 نفر اد کن تا بتونی پول دریافت کنی.» البته در یک گروه دیگه قیمت هر اد از قرار دانه‌ای 3هزار تومان حساب می‌شه و با اضافه کردن حداقل 50 نفر به گروه می‌تونی پول دریافت کنی. ما در حالی که از این میزان خلاقیت جماعت فازمتر پرونده بودیم، این سوال از ذهن‌مون گذشت که آیا این تعداد سر کاران نسبتا محترم جزو آمار شاغلان کشور -که آقای روحانی اعلامیده بودن- به حساب می‌آن یا نه؟! داشته باشید یکی از این گروهها 31568 عضو، اون یکی 15137 تا و تو یکی دیگه 164766 نفر عضو هستن. بعدشم شماره کد ملی و حساب بانکی ملت همین جوری پخش و پلاست تو این فضاها. یکی از این گروه‌ها مأموریت سازمانی خودشون رو اینطور توضیح داده:«سلام دوستان، ما با یه شرکت قرارداد داریم تازمانی که گروه به 200000 نفر برسه تبلیغاتشو انجام بدیم و اسپانسر خوب ما بابت تعداد مخاطبان به شما پول میدهد.» خب این شیوه‌های نوین تبلیغات رو ما چندان ازش خبردار نیستیم انگار اما حس ختام این قسمت اونجاست که ادمین یکی از کانالها عکس پرینت موجودی «یکی از حساب‌هاش» رو گذاشته تو گروه که رقم بالای 7 میلیارد رو نشون می‌ده... می‌خواین اددتون کنم خودتون ببینین؟!

 

سندروم مُـهنّـسی!

برای اولین بار بنا بر مناسبتی تقویمی می‌خوایم قلم سیاه کنیم یا در واقع شاسی‌های کیبوردی نیمچه ضدعفونی‌شده رو فشار بدیم! الغرض، اوایل اسفند، انگار پنجمش، روز مهندس نامگذاری شده. ما در این ستون از این فرصت نهایت استفاده رو می‌کنیم تا به یک بیماری فراگیر و از قضا جهانی اشاره کنیم. این بیماری ربطی به ویروس مذکور نداره و خیلی پیش از اون سابقه داشته و داره. داریم درباره‌ی «سندروم مهندسی» یا به قول ما مهنّسی صحبت می‌کنیم. باید گفت یک جامعه بدون این که بدونه می‌تونه گرفتار چنین سندرومی شده باشه. در این شرایط مهنّسان زمام امور و اینا رو به عهده دارن و فکر می‌کنن تنها سازندگان شهر و روستا و همه چی فقط و تنها فقط خودشونن و خودشون! معتقدند فقط خودشون و لاغیر! فی‌المثل، طبقه‌طبقه اتوبان می‌سازن به هوای کم شدن ترافیک اما نه تنها به کار نمیاد بلکه وبال گردن می‌شه. شکم «محله» رو با اتوبان و آپارتمان پاره می‌کنن تا رهگذران از مناظر بتنی و آهنی لذت ببرن! طبقه‌طبقه برج می‌سازن اون هم جایی که جلوی وزش بادهای ورودی شهر رو قشـــنگ بگیره. بعضیاشونم که بیکار موندن و اینا یا شوت می‌شن سازمان تربیت بدنی یا میراث فرهنگی! چرا که به گفته ناظران «ما به ذهن مهندسی برای پیشبرد امور احتیاج داریم.» حالا دوباره یادتون نیارم که تو اتوبان دوربرگردون می‌زنن که حالتون بدتر نشه. اما این سروران و سالاران به همین‌ چیزها بسنده نمی‌کنن که! زارت و زورت یا شایدم ذارت و ظورت (!) هر جا رودخونه‌ای چیزی می‌بینن یا کارخونه فولاد می‌زنن یا کارخونه سیمان! بعد که می‌پرسی آقا آب! آقا محیط زیست چی؟! با پوزخند نگاهی عاقل اندر سفیه می‌ندازن و در حالی که توجه شما رو به مـهنـّس بودن خودشون جلب می‌کنن می‌گن اشتغال‌زایی و دیگر هیچ! وقتی می‌گی مگه همه جا باید فولاد و سیمان باشه یا مگه اونی که کار می‌خواد باید سرب و دود هم بخوره؟! جوری رفتار می‌کنن که احساس کنین شما چقدر عقب‌مونده و بی‌سواد هستین! با دقیقترین محاسبات صرفا ریاضی می...ن به شهر و روستا و طبیعت و اینا بعد آخرش طلبکار هم هستن. البته همه‌شون این جوری نیستن‌ها؛ عده‌ی نه چندان قلیلی‌شون این جوری‌ان! حالا ما دم سال نویی کوتاه میایم و بدین وسیله این روز میمون رو بر مهندسان آدم حسابی چیز می‌گیم و درخواست می‌کنیم تا به حول و قوه الهی از سندروم مُـهنّـسی خلاص شیم جمیعا!


افق اقتصاد

افق اقتصاد نشریه‌ای اقتصادی است با رویکرد تحلیلی-آموزشی مبتنی بر اقتصاد خلاق، هماهنگ و هوشمند.
در جهان چندوجهی تکیه و تأکید بر یک یا چند بُعد به تجربه و نتیجه‌ی کامل منجر نمی‌شود.
از این رو طبیعت، فرهنگ، دانش و خرد تجربه‌شده‌ی بشری در نگاه و خوانش ما از علم اقتصاد نقشی اساسی دارند.
در این افق، برآنیم تا جای ممکن با پرهیز از زبان زمخت و پیچیده‌ی این عرصه، باهم بیاموزیم، به کار گیریم و یافته‌ها را به اشتراک بگذاریم.
با این نگاه، حتا در جهان پرحادثه‌ی امروز «افق اقتصاد» برای‌مان روشن است.

نشریه‌ای اقتصادی است با رویکرد تحلیلی-آموزشی مبتنی بر اقتصاد خلاق، هماهنگ و هوشمند. در جهان چندوجهی تکیه و تأکید بر یک یا چند بُعد به تجربه و نتیجه‌ی کامل منجر نمی‌شود. از این رو طبیعت، فرهنگ، دانش و خرد تجربه‌شده‌ی بشری در نگاه و خوانش ما از علم اقتصاد نقشی اساسی دارند. در این افق، برآنیم تا جای ممکن با پرهیز از زبان زمخت و پیچیده‌ی این عرصه، باهم بیاموزیم، به کار گیریم و یافته‌ها را به اشتراک بگذاریم. با این نگاه، حتا در جهان پرحادثه‌ی امروز «افق اقتصاد» برای‌مان روشن است.